سفرنامه دبی
سلام سلام صدتا سلام اینشاالله تا امروز به همه حسابی خوش گذشته.به ما که خیلی خوش گذشت یه مسافرت عالی با صبا جونم که سنگ تموم گذاشت دختر گلم
.از بس این دختر ماهه
.
دوم فروردین از فرودگاه لار ساعت 50/4 عصر پرواز داشتیم چون این تاریخ از شیراز نتونستیم بلیط گیر بیاریم مجبور شدیم از لار بریم
.
صبخ روز دوم فروردین ساعت هشت از شیراز به سمت لار حرکت کردیم و ساعت 12 ظهر رسیدیم.نهار رو تو رستوران پارس(پاتوق ما هر وقت میریم لار)خوردیم یه بادکنک به صبا تو رستوران دادن و صبا حسابی با این بادکنک سرگرم شد و ما نهارمونو خوردیم



صبا جون کنار سفره هفت سین فرودگاه

به محض اینکه سوار هواپیما شدیم صبا شیر خورد و خوابید و وقتی رسیدیم دبی بیدار شد.
اسمون کاملا ابری بود و خیلی صحنه قشنگی درست شده بود احساس میکردم تو سرزمین ابرها هستم همه جا پراز ابرهای خوشگل

حدودای ساعت 8 بود که رسیدیم به هتل.هتل گلدن اسکوور که خیلی تمیز و عالی بود.به نظرم از هتلهایی که تو مالزی رفتیم بهتر بود.برخورد پرسنل هم خیلی عالی بود.تور لیدر ما اقا نیما کارهامونو انجام داد و حدودا ساعت ده شب بود که اتاقو به ما تحویل دادن.ما خیلی عجله داشتیم چون میخواستیم به کنسرت اندی معین و شادمهر برسیم.وقتی رسیدیم ترید سنتر اندی پنج دقیقه بود که برنامشو شروع کره بود.صبا جونم هم مدام دست میزد و میرقصید.اخرهای برنامه اندی بود که نمیتونم تو اون شلوغی و سروصدا چطور صبا خوابید
.برنامه معین عالللللللللللللللی بود
.و تمام این مدت صبا خوابید و من نهایت استفاده رو از برنامه معین کردم.ساعت 2 رسیدیم هتل و صبا همچنان خواب بود.
صبح روز بعد رفتیم گرین هووس .با تخفیف 60% که به اجناسش داده بود قیمتها خیلی خوب بود.البته خیلی جنس شیکی نداشت و اکثر لباسها بدرد تو خونه میخورد.شب به پیشنهاد تورلیدر رفتیم کشتی سوار شدیم.این کشتی مخصوص ایرانیها بود و خواننده ها میاومدن میخوندن.برنامه شادی بود خیلی خوش گذشت.البته صبا قبل از اینکه وارد کشتی بشیم خوابید و شام هم نخورد و اخرای برنامه بیدار شد.شام هم تو کشتی خوردیم و ساعت یک برگشتیم هتل

روز بعد جمعه بود و تقریبا همه جا تعطیل بود.ما هم صبح رفتیم ساحل.البته یه تجربه خوب هم پیدا کردیم.شاید بدردتون بخوره
.ما از راننده تاکسی خواستیم مارو ببره ساحل جمیرا.ما که نمیدونستیم چهارتا ساحل جمیرا هست.راننده هم به سلیقه خودش مارو برد اون ساحلی که دلفین و پارک داره.دلفینهارو کیش دیده بودیم و فقط میخواستیم بریم ساحل.باز یه تاکسیه دیگه گرفتیم .راننده توضیح داد که چهارتا ساحل جمیرا داریم.یکی پولیه که همینه که دلفین داره 
و سه تای دیگه مجانیه.از همه هم بهتر ساحل هتل هیلتونه.رفتیم ساحل هتل هیلتون و صبا کلی خوش گذروند اب بازی کرد و شن خورد.
این دخمل من فکر میکنه باید همه چیزو بخوره.

دبی کلا به سه قسمت تقسیم میشه:دیره که همون جاییه که هتلهای ایرانیها هست و عموما مراکز خرید تو دیره هستن.نیو دوبای یا دبی جدید و بردوبی.
که این دوتای اخری اروپایی نشین هستن یعنی معمولا اروپایی ها تو این قسمتها هتل میگیرن و خرید میکنن.جمیرا بالا شهر دبی هست تو قسمت بردبی. هتل هیلتون و هتل شرایتون هم تو جمیراست که فکر کنم اتاقهای دو نفره شبی از شش میلیون به پول ما شروع میشن.
ظهر برگشتیم هتل نهار خوردیم و استراحت کردیم.عصر هم رفتیم دی تو دی قدیم.چیزه جالبی نداشت بیشتر اجناسش بهداشتی بود. شام رفتیم مک دونالد که صبا استقبال زیادی از چیپسها کرد

و بالاخره لحظه موعود فرا رسید.کنسرت ابی.باز رفتیم ترید سنتر.اینبار زودتر رفتیم.ساعت نه اونجا بودیم.اول برنامه دی جی بود که باز صبا کلی رقصید و دست زد

ولی با شروع برنامه کامران و هومن خوابید وتا اخرش بیدار نشد.من نمیدونم این کوکول من چطور تو این سروصدا خوابید.من برنامه معین رو بیشتر دوست داشتم ولی امین از برنامه ابی بیشتر خوشش اومد.
صبح شنبه رفتیم دی تو دی جدید.عصر رفتیم گشت شهر که خیلی جالب بود.اول رفتیم کاخ شیخ محمد حاکم دبی.البته تو خود کاخ نرفتیم نه اینکه نزارنا ما خودمون نمیخواستیم بریم داخل
البته ممد وقتی فهمید ما تا دم در کاخ رفتیم ولی داخل نرفتیم خیلی ناراحت شد
ما فقط رفتیم طاووسهای شیخ محمد ببینیم.که محافظ کاخ هستن.خیلی جالب بود.اگه دست به طاووسها میزدیم جریمه داشت و اون هم اینه که دیپورتمون میکردن
صبا روبروی ورودیه کاخ

بعد رفتیم بازار مدینه الجمیرا که نمای اون مثل بادگیرهای یزد طراحی شده ولی داخل بازار به سبک بازار وکیل شیرازه.



از اینجا میشد برج العرب رو دید.این برج روی آب ساخته شده که بنا به روایتی چون خوردن شراب روی زمین حرامه این برج روی آب ساخته شده.
بازار جبل علی هم رفتیم.اونجا صبا یه دختر خانم رو دید و رفت بغلش حاضر نبود بیاد بغل من .کلی تعجب کردم اخه صبا بغل هیچ کس نمیره.بالاخره فهمیدیم که صبا این دختر کوچولو رو با نیلوفر اشتباه گرفته
کلی بهش خندیدیم ولی ماجرایی شد برای خودش .صبا حاضر نبود بیاد پیش من از طرفی هم انتظار داشت که این خانم مثل نیلوفر باهاش بازی کنه و مدام نق میزد.

به بازار ابن بطوطه هم رفتیم خیلی جالب بود.واقعا دیدن داره.در حد پاساژهای مالزی بود



رقص اب دبی مال هم خیلی تماشایی بود و همه رو به وجد می اورد.دبی مال هم مرکز خرید خیلی شیک و خوشگلی بود.بخصوص اکواریوم اون که خیلی جالب بود.

در کل من به دو نکته پی بردم یکی اینکه این عربها هر چی به ذهنشون رسیده عملی کردن.یعنی اگه شبی یه رویایی تو سرشون پروروندن فرداش عملیش کردن.دوم اینکه وقتی به یکی میگیم مگه عربی و منظورمون اینه که هیچی نمیفهمه فقط خودمونو مسخره کردیم.


سفرنامه دبی
